چهارشنبه سی ام فروردین 1391
هفت سین +مسافرت به روایت عکس


هفت سین هتل قصر


سهیل جون

سپهر جون


مابین ازاد شهر تا گرگان


سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391
سال جدید
سال نو رو از طرف خودم و همسرم و پسرا به همه دوستان عزیز تبریک میگم امیدوارم سالی خوب و خوش همراه با سلامتی و موفقیت پیش رو داشته باشین.البته با تاخیر
انقد دلمون براتون تنگ شد که خدا میدونه.امروز براتون بگم از این چند وقتی که از ما بیخبر بودین....
قبل از عید کلاس های دانشگاه علمی کاربردی شروع شد.راستی نگفتم که در رشته نرم افزار کامپیوتر ثبت نام کردم و مشغول درس و دانشگاه هستم.
قبل از عید تقریبا"سرم شلوغ بود واز یه طرف خونه تکونی از طرفی رسیدگی به دوقلو ها و ....وقت سر خاروندن هم نداشتم وسیله های سفره هفت سینو دقیقه نود تحویل گرفتم .منظور از تحویل گرفتن اینه که از چند وقت قبل سفارش دادم .حالا عکسشو میزارم.
بعد از تحویل سال دید و بازدید شروع شد و تقریبا" تا روز سوم عید دیدنی میرفتیم و پیشمون میومدن.و ما روز پنجم عید با یک تصمیم گیری سریع با ماشین به طرف مشهد حرکت کردیم ساعت ۱ ظهر از شمال جرکت کردیم و تقریبا"به غیر از چند جایی توقف برای ناهار و شام و.... یک سره تا مشهد رفتیم (البته هم من هم اقای همسر رانندگی کردیم و کمتر خسته شدیم)ساعت ۱ شب رسیدیم مشهد و خدارو شکر زود هتل پیدا کردیم.هتل قصر طلایی که نزدیک حرم امام رضا (ع)بود خلاصه اینکه سفرمون که بدون برنامه ریزی از قبل بود خیلی خوش گذشت و نائب الزیاره همه ی شما بودیم.
سیزده بدر هم با خانواده دایی و برادرم به ییلاق رفتیم که هوای بسیار عالی باعث شد که خیلی بهمون خوش بگذره.
دوباره مدرسه و درس و دانشگاه وکار و....
پ.ن:مامانم کمر دردشون بیشتر شد و همچنین درد دستاشون اذیتشون میکرد و دکتر گفتن که دستاش باید عمل بشه و کمرشون هم امپول تزریق کنن
که خدارو شکر عملشون خوب بود و تقریب"درد ها اروم شده و در استراحت به سر میبرن و امیدوارم که هر چه زودتر بهبودی کامل حاصل بشه.
عکسارو به زودی اپلود میکنم و میزارم.
پس فعلا"بای بای![]()
دوشنبه بیست و ششم دی 1390
هوشمند
ازاینکه چند وقتی تاخیر داشتم باید منو ببخشید سرگرم امتحانات بچه ها بودم و وقت نداشتم .خودم هم که مشغول کلاس زبان هستم و بعد از چند سال که از زبان دور بودم شروع به خواندن زبان انگلیسی کردم و پا به پای پسرا به کلاس زبان میرم.
امتحانات تموم شد و خدا رو شکر هم من هم بابا و هم معلم عزیز و زحمت کش بچه ها ازشون راضی بودیم.البته اینو بگم که اقای همسر عزیز چند وقتی مشغول رسیدگی به پروژه می باشد و دورادور و پشت پرده از وضعیت بچه ها اطلاع داره و امیدوارم که موفق باشه.

امروز جلسه انجمن بود و ساعت ۹ رفتم مدرسه ...امروز مدیر محترم دبستان در مورد تخته هوشمند صحبت کردن و گفتن که برای مدرسه و کلاسها این تخته که بسیار لازم و ضروری ست خریداری شود با کمک کادر مدرسه و اولیا ... و وظیفه ی اطلاع رسانی به اولیا ی محترم دانش اموزان را به ما اعضای انجمن دادن و قیمت این تخته را گفتن که حدودا" سه و نیم میلیون تومان می باشد....همچنین در مورد کلاس ششم ابتدایی که شامل بچه های عزیزم میشه صحبتهایی شد و گفتن که هنوز اموزش و پرورش اطلاع دقیق و قابل قبولی ندادن و ما هم پی گیر هستیم .
تخته هوشمند
این محصول در ابعاد مختلف 113 ،104 ، 96 ، 82 ، 78 ،69 قابل ارائه بوده که با استفاده از دیتا پروژکتور تصویر بر روی آن تابانیده شده و از طریق قلم مخصوص و یا انگشت به صورت لمسی عمل می نماید . این سیستم به صورت ثابت بر روی دیوار و یا بر روی پایه قابل ارائه می باشد .
در این روش اطلاعات از طریق کامپیوتر بر روی صفحه مونیتور ظاهر شده که می توان از طریق touch کردن به اطلاعات لازم دسترسی یافت .
فعلا"بااااااااااااااااای
جمعه یازدهم آذر 1390
تولدتون مبارک



مبارک باشه ایشالله تولد صدوبیست سالگیتووووون

سفره شام
تا بعد
چهارشنبه دوم آذر 1390
تولد گلپسرا نزدیکه....
بوی تولد میاد
تولد تولد تولدتون مبارک

یازده سال پیش در تاریخ ۹/ ۹/ ۷۹ خدای بزرگ و مهربون دو تا پسر ناز و خوشگل و تپل مپلی به ما داد سپهر و سهیل عزیزمان که با اومدنشون زندگی من و اقای همسر پر نور تر شد .نو گلای باغ زندگیمون تولدتون پیشاپیش مبااااارک.
دیشب سپهر و سهیل میگفتن:مامان تولد ما تو تاریخ ۹/۹/۹۹ خیلی جالبه ما ۲۰ ساله میشیم.
امیدوارم سالیان سال سالم و سلامت باشین و پله های ترقی رو یکی پس از دیگری با موفقیت طی کنید و باعث افتخار و سربلندی ما و خودتون بشین انشاالله
با عکسهای تولدشون برمی گردم.پس تا بعد بای بای![]()
شنبه چهاردهم آبان 1390
دلتون گرم محبت
چه زیبا خالقی دارم
چه بخشنده خدای عاشقی دارم
که میخواند مرا، با آنکه میداند گنه کارم...
اول ازهمه ممنون از دوستای خوبم بابت پیامهای زیباتون که به ما دلگرمی دین
امیدوارم که حال هَمگی خوب باشه و در این روزهای سَرد پاییزی خونه دِلتون گَرمِ مُحبَت باشه.
گلپسرا مشغول درس و مدرسه هستن ومن کمتر میام پای سیستم.
به قول خودشون درساشون سنگینتر شده و چون ارشد مدرسه هستن مسئولیتشون بیشتر شده .
دیروز روز دانش اموز بود و ما به اتفاق خانواده داییم(مامان سمی)) برای بچه ها جشن کوچیکی گرفتیم .بچه های عزیز روز همتون مبارک باشه و امیدوارم پله های ترقی رو با موفقیت هر چه تمام تر طی کنید.


همیشه این را با خود بخوان :
رویاها تجدید نشدنی است ؛ مهم نیست سن و شرایط ما چیست ، مهم آنست که هنوز توانائی های دست نخورده ای در درون ما وجود دارند و زیبائی تازه ای در انتظار ظهور است..
جمعه یکم مهر 1390
دختر عمو
چه لطيف است حس آغازي دوباره،
و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...
و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!
و چه اندازه شيرين است امروز...
روز ميلاد...
روز تو!
روزي که تو آغاز شدي!
تولدت مبارک گل نازم
دیروز ۳۰ شهریور پانیذ کوچولو دومین دختر عموی سپهر و سهیل به دنیا اومد.

عمو جون و زن عموی عزیز
تولد نازنین ترین و اهورایی ترین ارمغان زندگیتان (پانیذ جون) را تبریک میگوییم.. بهترین آرزوها رو برای شما و نوزادتان داریم
قدم نو رسیده مبارک
سپهر و سهیل
سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390
مسافرت اخر تابستون
با خانواده داییم (مامان سمی) برنامه یه مسافرت ۵روزه گذاشتیم بریم به طرف تبریز و اردبیل و سرعین پنج شنبه راه افتادیم به طرف تبریز شب رسیدیم تبریز و رفتیم دنبال هتل ...چند جایی گشتیم و هتل خیلی خوب پیدا کردیم .هتل شهریار هتل خیلی خوبی بود .شب را با تمام خستگی خوابیدیم و صبح بعد از صبحانه رفتیم بیرون گشتی تو شهر زدیم و به چند تا بازار رفتیم و برگشتیم .چون دیر رفتیم تصمیم گرفتیم بعد از ظهر از اماکن تاریخی شهر تبریز دیدن کنیم ولی چون بازی فوتبال بین دو تیم استقلال و پیروزی بعد از ظهر بود و علاقه بچه ها به فوتبال زیاد بعد از ظهر فقط خانوما رفتیم بیرون و باز به چند تا بازار رفتیم....و خلاصه اینکه چند جای دیدنی و تاریخی شهر تبریز را دیدیم و به طرف سرعین رفتیم شب را در هتل خوبی مستقر شدیم و به استخر اب گرم(اب درمانی) رفتیم...اردبل هم دیدنی بود در یک مجتمع تفریحی توریستی مستقر شدیم.در مجموع مسافرت خیلی خوبی بود و به همه خیلی خوش گذشت.فقط روز اخر سپهر می گفت مسافرتمون خیلی خوب بود فقط یه چیز بدی داشت اونم باخت پرسپولیس بود که سهیل میگفت اتفاقا" مسافرتمون با برد استقلال تکمیل شد.وای بازم کر کری خوندنشون شروع شد. 
به بچه ها که حسابی خوش گذشت .یکبار بار رفتن سیرک پارک ایل گلی تبریز و یکبار هم رفتن سیرک اردبیل و دو بار رفتن استخر
برگشتیم خونه و بچه ها منتظر شروع مدارس ....

هتل شهریار

خانه استاد شهریار تبریز

ویلا دره سرعین اردبیل


مجتمع تفریحی توریستی شورابیل اردبیل

دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390
جملات زیبا
فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ......
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست .....
طلا و غذا نیست .......
فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفته ی یك كتابفروشی می نشیند ......
......... فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست ..
فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است.....
یکشنبه نهم مرداد 1390
کارنامه+جایزه
ببخشید دیر اومدم.. خیلی کار داشتم و نتونستم بیام پای کامپیوتر![]()
پ.ن:کارنامه سپهر و سهیل عزیز گرفتم و معدلشون ۲۰ شد افرین پسرای عزیزم .خسته نباشید امیدوارم شما و همه ی بچه های عزیز در تمام مراحل زندگی موفق باشید.
برای قدردای از گلپسرا و به دستور خودشون براشون جایزه اینارو

خریدیم........
پ.ن:عروسی پسر عمو (مامان سمی) بود

حسین و نفیسه عزیز پیوندتان مبااااارک

یکشنبه دوازدهم تیر 1390
نائب الزياره
از همه ی دوستان عزیزم تشکر میکنم که در این ۱۲ روزی که ما در مکه مکرمه و مدینه منوره بودیم پیام گذاشتن.نایب الزیارتون بودیم و برای همه ی عزیزان دعا کردیم.امیدوارم قسمت همه ی عزیزان بشه مسافرت بسیار خوبی بود و خیلی هم خوش گذشت.
تجربه ی قدم گذاشتن در زمین هایی که پیغمبر بزرگ اسلام ( ص ) و ائمه ی اطهار ( ع ) پای گذاشته اند ، برایم سرشار از لذت بی نهایت بود!
مسجد النبی یا حرم محمد بن عبدالله، همچنین مسجد نَبوی یا مسجد پیغمبر، انقدر با شکوه بود که واقعا"نمی تونم توصیف کنم.
بقیع نام سرزمینی است در مدینه و بهشتی که غربتش داغ دلهاست .مسجد قبا ومسجد ذوقبلتین وکوه احد و ......
در این مدتی که اونجا بودیم سعی کردیم تمامی مکان های زیارتی و سیاحتی در مکه و مدینه را درک کنیم.
مسجد شجره و فضای این مسجد خیلی حس عجیبی داشت. در واقع آنجا فضای آغاز احرام ماست. احرام پاسخ به دعوت حق . از آنجا این حس در ما به وجود آمد که داریم می رویم به سمت معشوق و مراد.
پیامبر اکرم پس از اقامت دو رکعت نماز در مسجد شجره، احرام بسته و می فرمود: ‹‹ لبیک،اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمد و النعمة لک و الملک، لاشریک لک لبیک››.
روایت شده، که رسول خدا نخستین بار، هنگام انجام حج، زیر درختی در این مکان فرود آمد که در سالهای بعد در آن محل مسجدی ساخته شد.
آن حضرت در این مسجد به سمت ستون وسط نماز می خوانده است و این همان مکان درختی بود که ایشان قبلاً کنار آن نماز می گذارده است.
مسجدالحرام: سه رکن آن چنین نام دارند: رکن یمانی، رکن شامی و رکن عراقی
۷ دورطواف دور خانه خدا و بعد دو رکعت نماز طواف پشت مقام ابراهیم سپس ۷ مرتبه پیمودن از کوه صفا تا کوه مروه و تقصیر یعنی قدرى از ناخن و موى سر يا صورت خود را بچيند،و ۷ دور طواف نسا دور خانه خدا و مرحله اخر دو رکعت نماز طواف نسا پشت مقام ابراهیم ...
حجرالاسود:سنگی است سیاهرنگ که بر دیوار پایه کعبه است.
مقام ابراهیم:محل ایستادن حضرت ابراهیم را میگویند سنگی است که جای پای ابراهیم روی آن است و مقابل درب کعبه قرار دارد.
غار حرا: محل عبادت پیامبر خدا
و دیگر اماکن ........
امیدوارم که خداوند از ما قبول کنه و دوباره توفیق رفتن به این مکان بزرگ معنوی زا به ما و به همه ی شما عزیزان بدهد.
با عکسها در همین پست برمیگردم.







شنبه بیست و یکم خرداد 1390
شمارش معکوس
فقط ۶ روز دیگه مونده داریم لحظه شماری می کنیم..
حج سفر آسماني
آنقدر بي تاب شده ام كه روحم آرام ندارد مشتاقانه و بي صبرانه لحظه اي را انتظار مي كشم كه پاي در اين وادي بي انتهاي عشق خواهم نهاد، دريغا كه اشك از چشمانم راه گريز نمي يابد، خلوتي مي جويد ...
به لطف خدای مهربان ، برای ما توفیق زیارت خانه خدا و مدینه منوره نصیب شد و تا چند روز دیگر به سوی ان مکان بزرگ معنوی خواهیم رفت . برای کلیه دوستان وعزیزان چنین سفری را آرزومندم .
«لَبَّیکَ اللهُمَّ لَبَّیکَ ،لَبَّیکَ لاشَریکَ لکَ لَبَّیک »
جمعه سیزدهم خرداد 1390
انچه گذشت......
سپهر و سهیل عزیز خسته نباشید امتحاناتوووووون تموووووم شد و دیگه به شما میشه گفت کلاس پنجمی
اول خرداد که تولدم بود گلپسرا سنگ تموم گذاشتن ...چند تا بادکنک روی مبل ها گذاشتن چیپس و پفک و پفیلا و ........توووووی ظرف های رنگ و وارنگ ریختن و به اتفاق اقای پدر برام کادو خریدن .یه تولد چهار نفره و تولدی که دست اندر کارش پسرای عزیزم بودن مرسی عزیزای من
از همسر و پسرای عزیزم تشکر میکنم.

دوم خرداد امتحان نداشتن و برای روز سوم علوم داشتن
روز چهارم املا ...روز مادر بر همه ی مادران مبااااارک
مادر ای پرواز نرم قاصدک
مادر ای معنای عشق شاپرک
ای تمام ناله هایت بی صدا
مادر ای زیباترن شعر خدا
هفتم خرداد ریاضی و نهم بنویسیم اخرین امتحان ۱۱خرداد تاریخ و مدنی
بعد از امتحان اخر به اتفاق بچه ها و معلم وچند تا ازمادر ها رفتیم به نمایشگاه سنگ همسر خانم معلم تا هم یه اردویی باشه برای بچه ها و هم چون یکی از بخش های کتابشون در مورد سنگ ها بووووود
از سنگها دیدن کنن.بعداز ظهر هم چون تولد یکی از دوستاشوووون بود خداحافظی رو گذاشتن برای همون موقع........تولد کامیاب عزیز مبااااارک خیلی بهشون خوش گذشت
عکسهایی هم گرفتم که وقت نکردم اپلود کنم بزارم حتما" در اسرع وقت میزارم
فعلا" 
سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390
خرداد و امتحان+تولد
ببخشید دیر اومدم و زود دارم میرم امتخانا داره شروع میشه و منم سرگرم دوتا پسرا هستم


امیدوارم که همه موفق باشن











اول خرداد که اولین امتحان پسراست روز تولد منه تولدم مباااااااارک![]()

پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390
غم هجران
کاش آن شب را نمی آمد سحر
کاش گم در راه پیک بد خبر
ای عجب کان شب سحر اما به ما
تیره روزی آمد و شام دگر
دیده پر خون از غم هجران و او
با لب خندان چه آسان بر سفر
هر گز چهره ی معصوم و لبخند شیرین آخرین لحظه ات رو فراموش نمی کنم!
هرگز فراموش نمی کنم چقدر راحت ما و این دنیا رو ترک کردی
مادربزرگ عزيزم دلم برات تنگ شده ... جات تو اون کوچه تو اون خونه و تو اون اتاق خيلی خاليه !
رفتنتو باور نکردم ...
روحت شاد مادر بزرگ عزیزم
فردا اولين سالگرد مادر بزرگ عزيزمه ![]()
روز بد و خاطره ي بدي تو ذهنم موند روزي كه برادرم با رنگ و رويي پريده اومد خونمون و گفت حال ماماني خوب نيست بيا بريم خونشون. من باور نكردم گفتم كه من يكي دو ساعت پيش باهاشون صحبت كردم ...ولي افسوس:
مادربزرگم پر کشید و رفت.چقدر راحت و سبک پر کشید.
تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظهها جاری است
چگونه عکس تو در برق شیشهها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
به خواب میماند
تنها به خواب میماند
چراغ، آینه، دیوار بی تو غمگینند
تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو
به روی هرچه دراین خانه ست
غبار سربی اندوه، بال گسترده است
تو نیستی که ببینی دل رمیدهی من
بهجز تو یاد همه چیز را رها کرده است
غروبهای غریب
در این رواق نیاز
پرندهی ساکت و غمگین
ستارهی بیمار است
دو چشم خستهی من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی ...
مشيت الهي بـر ایـن تعلق گرفـته کـه بهار فرحناک زندگی را خـزانـی ماتمزده بـه انتظار بنشیند و این ، بارزترین تفسیر فلسفـه آفـرینش درفـراخـنای بـی کران هـستی و یـگانه راز جـاودانگی اوسـت.
فعلا" 
چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390
فوتبالیستها

سپهر و سهیل بعد از عید مرتب امتحان داشتن ،پشتشون خیلی باد خورد و برای درس خوندنشون واویلا بخووووونید بخووووونید خیلی درگیرم البته بچه ها حق دارن بعد از اینهمه تعطیلی، امتحان پشت امتحان.. امروز ورزش دارن اخ جون فووووتبال
من که متنفرم از فوتبال ،ولی سپهر و سهیل عاشق فوتبالن .بعد از چند روز امتحان دادن امروز براشون بهترين روز هفته بود ورزش-ورزش-هنر -هنر.. صبح با چه ذوق و شوقي پاشدن و سرحال رفتن مدرسه
حجکم مقبول....سعیکم مشکور انشا الله
پدر بزرگ و مادر بزرگم (مامان سمی) چهارم رفتند مکه امیدوارم قسمت همه بشه ،دیروز جاتوووون خالی مادر شوهرم اش پشت پا درست کردند و رفتیم اش خوری ....
چند روزیه هوا بارووونيه
سپهر و سهیل و امیر علی و علی صداشوووون نمی اومد رفتم تو اطاق نبودن حدس زذم دوباره رفتن تو حیاط بلهههههههههه
خیسه خیس وااااای مگه من بهتوووووون نگفتم تو حیاط نرین سرما میخورین صدای سپهر از صدای من بلندتر:اخه مامان زیره باروووووون فوتبال
خیلی حال میده بقیه به تایید حرفش فریاد زدن:اره خیلی حال میده.
امان از دست بچه ها خصوصا"از جنس مذکر، به زور و زحمت اوردمشون تو ،یه اش داغ براشون ریختم تا بدنشون گرم بشه
فقط خدا کنه سرما نخورن ولی همه بهمون گفتن با بارون بهاری سرما نمیخورن.امیدوااااااارم
چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390
نگرش
![]()
![]()
![]()
یه چیز جالب![]()
![]()
![]()
![]()
اگر
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z برابر باشد با
1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10, 11, 12, 13, 14, 15, 16, 17, 18, 19, 20,
21, 22, 23, 24, 25,26
آیا برای خوشبختی و موفقییت تنها تلاش سخت كافیست؟ تلاش سخت (Hard work)
H+A+R+D+W+O+ R+K
8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%
آیا دانش صد در صد ما را به موفقییت می رساند؟ دانش (Knowledge)
K+N+O+W+L+E+ D+G+E
11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%
عشق چگونه؟ عشق (Love)
L+O+V+E
12+15+22+5=54%
خیلی از ما فکر می کردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟ پس چه چیز 100% را
می سازد؟؟؟ پول (Money)
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25= 72%
رهبری (Leadership)
L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P
12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%
اینها كافی نیستند پس برای رسیدن به اوج چه باید كرد؟ نگرش (Attitude)
1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%
آری اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100% خواهد شد.
نگرش همه چیز را عوض می کند، نگاهت را تغییربده چشمهایت را دوباره بشوی
همه چیز عوض می شود
بای بای![]()
شنبه بیستم فروردین 1390
اغاز سال 90 ما
امیدوارم سال ۱۳۹۰ سال پر خیر و برکت همراه با سلامتی و موفقیت باشه
با وجود اینکه ۱۹ روز از سال جدید گذشته هنوز مشغول جمع و جور کردن خونه هستم مگه تموم میشه
ولی خوب خدارو شکر اومدیم خونمون
سپهر و سهیل عزیز هم از خونه جدید راضی هستن مخصوصا"از اتاقشون
اغاز سال ۱۳۹۰
دوم فروردین:روز اثاث کشی از صبح تا شب
سوم فروردین:جابه جا کردن وسایل اشپزخانه و سوار کردن تختها و....
چهارم فروردین:نصب کاغذ یواری اتاق دوقلوهای عزیز سپهر و سهیل که عکس اتاقشونو میذارم ..
پنجم فروردین :پذیرایی از مهمانان عزیز
ششم فروردین:پذیرایی ازمهمانان گرامی
هفت فروردین :رفتن به عید دیدنی
هشتم فروردین:پذیرایی از مهمانان عزیز
نهم فروردین:امدن پدر و مادر عزیزم از مکه (قسمت همه ی عزیزان)
چه زیباست ردای احرام بر قامتتان
چه خوشبوست عطر حرم محمدی بر وچودتان
شهد شیرین طواف کعبه، عطر بقیع و صفای مدینه گوارای وجودتان باد.
دهم فروردین:رفتن به منزل پدرم
یه تابلوی خوشگل برام اوردن ببینید

یازدهم فروردین:پذیرایی از مهمانان گرامی
دوازدهم فروردین:استراحت کردن

سیزدهم فروردین :بعد از ظهر رفتیم دوری بزنیم که به علت شلوغی برگشتیم فقط به خوردن بستنی بسنده کردیم
از چهاردهم تا به امروز شروع کار و مدرسه بچه ها
![]()
عکسارو ببینید![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389
هر روزتان نوروز نوروزتان پيروز
به نام آنکه هم یاد است و هم یادگار، به نازش می دار تا وقت دیدار

دوباره معجزه آب و آفتاب و زمین
شکوه جادوی رنگین کمان فروردین
شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود
دوباره چهره نوروز و شادمانی عید
دوباره عشق و امید
دوباره چشم و دل ما و چهره های بهار
فرارسیدن نوروز و سال نو را شادباش میگویم.
برایتان تندرستی و نیکروزی
در سال نو آرزو دارم.
باشد که سالی سرشار از شادی
و کامروایی داشته باشید![]()
شنبه بیست و یکم اسفند 1389
بزرگ مردان کوچک
این چند وقت انقدر سرمون شلوغه که وقت نمی کنم بیام بشینم پای کامپیوووووتر تا جواب محبتاتونو بدم از همه ی شما دوستان گل تشکر و قدردانی میکنم و از برادر بسیار عزیزم هم تشکر میکنم که لطفشون همیشه شامل حالمونه![]()
![]()
![]()
![]()
فکر کنم کم کم داره تموم میشه ... کارای خونمونو میگم خیلی خوب پیش رفت .امروز صبح کابینت از تهران اومد و من و همسری رفتیم خونه و تحویل گرفتیم.با ماشین حمل بار فرستادن بدون هیچ خط و خشی دستشون درد نکنه همه بسته بندی شده و عالییییییییی.

این چند وقت کارمون شده رفتن سر ساختمون و سر زدن به کارا که بدون هیچ کم و کاستی انجام بشه وچیزی باعث نشه که کاری دوباره تکرار بشه اگه خدا بخواد تا شب عید تموم میشه البته اگه پنجره های پی وی سی که از تهران سفارش دادیم اماده بشه چون چند وقتی هی امروز فردا کردن ولی دیگه قول گرفتیم تا ۲۳ اماده میشه.
سپهر جون و سهیل جون هم که تقریبا"کمتر به درساشووووون میرسم به مدرسه میرن و خدا رو شکر مشکلی از نظر درسی ندارن و منتظرن تا تعطیلات شروع بشه.
برای لبخندتان،
هراسی نیست...
شاد که باشید
دنیا دوباره از آن من
......خواهد شد...
دوستتون داریم

پنجشنبه پنجم اسفند 1389
خونه سازی
چند وقتیه که خیلی سرگرم خونه ی جدیدم حتی به درس و مشق پسرا کمتر میرسم دنبال کاشی و سرامیک و کابینت و کلید پریز و پرده و........کار تعمیر و باز سازی خونه سختر از ساخت یه خونه ست
هر روز دنبال یه چیزی میریم دیروز با اقای بابا رفتیم برای انتخاب سنگ شومینه به نظر من که قشنگه .
خونه که تکمیل شد حتما" عکسشو میزارم.
خلاصه اینکه سپهر و سهیل که هر روز میگن بازم میرید سر خووووووووووونه؟؟/
امروز هم پرده دوز میاد برای اندازه گیری به نظرم پرده ی خوشگلی انتخاب کردم ..
چه تعریفی میکنم!!! ولی خدایی بد نیست![]()
کابینت کار هم اومد اندازه ی نهایی رو گرفت و گفت ۲۰ اسفند میان نصب می کنن.
عید هم نزدیکه ودوست داریم زودتر کارا تموم بشه تا برای شب عید خونمون باشیم.. اگه خدا بخواد
![]()
همون طور كه به عيد نوروز نزديك ميشيم و خونه تكوني مي كنيم بد نيست اين دلهامونم يه خوني تكوني بشه
هر كسي از اخلاقهاي بد رنج مي بره مثل غرور،تكبر، عصبانيت،حسادت و...پس بیایید دلهامونو پاک کنیم.
چهارشنبه بیستم بهمن 1389
کارنامه
چند روزی که مریض بودم وقت نکردم برم مدرسه و کارنامه پسرا رو بگیرم اقای بابا هم که سرگرم کاراش بود و وقت نکرد ..... بعد از یک هفته استراحت و دارو و امپول خلاصه که ویروسه رفت بیرون از خونموووون و منم حالم خوب شد.
دیروز رفتم مدرسه و کارنامه سپهر و سهیل گرفتم افرین بر پسرا خسته نباشییییییییید

اینم کار نامه ها ![]()
سپهر گلممممممممممممم
سهیل گلمممممممممم

به بچه ها قول دادم که براشووووون جایزه بخرم
منم براشوووون۲تا تخته وایت برد خریدم که میز تحریر هم هست


سپهر جون که عضو شوراست دیروز که از مدرسه اومد گفت:امروز جلسه گذاشتیم و برای جشن بیست و دوم بهمن برنامه ریزی کردیم و تصمیم گرفتیم که که کسایی که می خوان برنامه اجرا کنن باید بلوزشووون به سه رنگ سبز و سفید و قرمز باشه که کلاس ما باید سبز بپوشه !!!!!!!! برای ما بلوز سبز بخر منم گفتم:بلوز سبز که دارین همونو بپوشین..سهیل گفت: مامان باید همش سبز باشه
خلاصه اینکه منو روانه کردن تا براشون بلوز سبز بخرم و براشووووون خریدم
سه شنبه دوازدهم بهمن 1389
یادش بخیر
بازم مریضی
خدایا این مریضی کی تموم میشه پسرا تازه حالشون خوب شده که من مریض شدم خیلی حالم بده چند روزیه که از خونه تکون نخوردم فقط خونه به درمانگاه و درمانگاه به خونه ۵تا امپول
قرص و شربت و....
اصلا" نا ندارم همین طور عرق می ریزم ماسک گذاشتم و تند تند اسپند دود میکنم تا کسی مریض نشه
عکس جدیدی ندارم عکسای دوران مهد و امادگیه سپهر گلم و سهیل گلمو ببینید
عاشقتووووووووووووونم![]()
![]()
تولدی که توووی مهد کودک براتووون گرفتم
توووووووووولد یکی از دوستاتووون به نام پرند جووون

وقتی رفتین اردووووووووو

عمو نوووووووووووروز مهد توووووووون
سپهر جووون به چی نگاه می کنی؟؟؟؟

سفره هفت سین امادگیییییییییییییییی

اینم جشن پایان امادگیتووووووووون و ورود به مدرسه

این دو تا عکس اخر توی قاب بود چسبیده بود به شیشه کمی خراب شده..![]()
![]()
یکشنبه سوم بهمن 1389
خدایا شکرت
روز پنج شنبه ساعت ۱۰ رفتیم بیمارستان پدرجون<بابای من>بعدازظهر عمل داشتن <پروستات>![]()
ساعت ۳ عمل کردن وساعت ۵ عمل تموم شد خدارو شکر عمل خوبی بود و به صورت لیزر انجام شد.
امیدوارم که سایه همه ی پدر و مادرا بالای سر بچه هاشون باشه امین.....
شب دایی جون مجتبی و دایی جون حسام پیش پدر جون موندن و مامان جون و دایی جون مصطفی اومدن خونه ما ...
ساعت ۶ صبح دایی جون حسام اومد خونه مامان جون و دایی جون مصطفی رفتند .و دایی جون مجتبی اومد خونه و خوابیدن.
منم<مامان سمی>فلاسک چای و کمی نون و پنیر بردم بیمارستان ....
خدا رو شکر حال پدرجون خوب بود دکتر هم صبح اومدن و گفتن فردا صبح مرخص میشید.
خداوند همه ی مریضارو شفا بده. امین.
برای ناهار دایی جونا اومدن خونه و مامان جون موند بیمارستان و من براشون غذا بردم و برگشتم خونه
پسر عموی من<مامان سمی>هم بیمارستانه ایشالله که زودتر خوب بشه پسر عمو حسین به خاطر رژیمای بد معده ش به اندازه ۲ سانت سوراخ شد .چند روز قبل درد شدیدی داشت و مرتب مسکن میخورد ولی بقدری این درد شدید بود که پیش دکترای متخصص زیادی رفت .
هرچی غذا میخورد می ریخت توی شکمش و نزدیک ۲ لیتر اب و ...از شکمش تخلیه کردن البته بگم دقیقا"همون ساعتی که پدر جون توی اتاق عمل بود حسین اقا هم اتاق عمل بود خدا رو شکر عمل خوبی بود و قسمت سوراخ معده رو دوختن .و دکتر از عمل راضی بودن.امیدوارم که دیگه مشکلی براش پیش نیاد و هر چه زودتر حالش خوب بشه انشالله.![]()
اینم تاثیر رژیمای بدددددددددددد
خلاصه اینکه هفته ی خوبی نداشتیم.امیدوارم که برای هیچ خانواده ای مشکل پیش نیاد و همیشه سلامتی باشه که به نظر من از همه چی مهمتره.
سهیل جونم سرما خورد و صبح شنبه نرفت مدرسه و سپهر جون هم گوش درد شد و ا ونم نرفت مدرسه بردمشون دکتر سهیل گلوش چرک کرد و یه امپول زد و سپهر هم چند تا قطره برای گوشش تجویز کردن.
بچه های گلم انشالله که هرچه زودتر خوب بشید ....
جمعه بیست و چهارم دی 1389
امتحان
چند روزی میشه که امتحانای پسرا شروع شده و مشغول درس خوندن هستن
روزایی که امتحان داشتن وقتی که از مدرسه بر می گشتن ![]()
سپهر جون:مامان عالی بود من مطمئنم که بیست میشم
سهیل جون:منم عالی دادم بیست میشم
افرین پسرای گلم امیدوارم موفق باشین.
امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم دیدم سپهر و سهیل رو تختشون نیستن رفتم پایین دیدم که دارن درس می خونن فردا امتحان تاریخ و مدنی دارن .تا منو دیدن جفتشون با هم گفتن:سلام مامان .
ما خیلی وقته بیداریم تاریخ کامل خوندیم داریم مدنی میخونیم.افرین
سپهر جون گفت:مامان من گشنمه
چشم الان صبحانه اماده می کنم.
رفتم اشپزخونه که دیدم صدای جر و بحث میاد سپهروسهیل طبق معمول ![]()
سهیل:کامل نگفتی سپهر:حتما" که نباید عین کتاب بگیم منظورم و میرسونم.سهیل نخیر باید همه رو بگی.وای مامااااااااااااااااااااااااااااان خسته شدم از دست سهیل ![]()
مامان جان نمی خواد از هم بپرسین من خودم ازتون می پرسم.شما که باهم نمی سازید هر کی بره خودش برای خودش بخونه![]()
منم رفتم سراغ عکساشوووون.
یادش بخیر
پسرای من که کلاس اول بووودن !!!قربونتون برم تو این ۳سال چه بزرگ شدین ماشالله...



سه شنبه هفتم دی 1389
عجب صبری خدا دارد
اول از همه : از همه ی دوستان تشکر می کنم که با نظراتشون به ما دل گرمی میدن وبعد از برادر بسیار عزیزم که به ما لطف دارن که از محل کارشون برامون مطلب می نویسن .برادر بسیار عزیزم دوستت دارم و امیدوارم در تموم مراحل زندگی موفق باشید وسلامت.از طرف سپهر و سهیل:دایی جووون مرسی که برامون پیام گذاشتید ما هم دوستتون داریمممم. ![]()
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند ، فرشته پری به شاعر داد و شاعـر شعری بـه فرشته . شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت. و فرشته شعـر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت
خدا گفت: دیگر تمام شد.دیگرزندگی برای هر دوتان دشـوار می شود. زیرا شاعری که بـوی آسمـان را بشنود ، زمیـن برایش کوچـک اسـت و فـرشته ای کـه مـزه عـشق را بچشد، آسمـان برایش تنـگ .
فرشته دست شاعر را گرفـت تا راه های آسمان را نشانش بدهـد و...
شاعـر بال فرشته را گرفت تـا کوچـه پس کوچـه های زمیـن را به او معرفی کند . شـب کـه هر دو به خانه برگشتند ، روی بال های فرشته قدری خاک بود و روی شانه های شاعر چند تا پر .... فرشته پیش شاعر آمد و گفت : می خواهم عاشق شوم . شاعر گفت : نه . تو فرشته ای و عشق کار تو نیست . فرشته اصرار کرد واصرار کرد .
شاعر گفت : اما پیش از عاشقی باید عصیان کرد و اگـر چنین کنی از بهشت اخراجت می کنند . آیا آدم و سرنوشت تلخش را فراموش کرده ای ؟
اما فرشته باز هم پافشاری کرد . آن قـدر که شاعر به ناچار نشانی درخـت ممنوعه را به او داد.
فرشته رفت و از میوه آن درخت خورد .اما پرهایش ریخت و پشیمان شد. آ ن گاه پیش خدا رفت و گفت: خدایا مرا ببخش . من به خودم ظلم کرده ام . عصیان کردم و عاشق شدم . آ یا حالا مرا از بهشت بیرون می کنی ؟
_ پس تو هم این قصـه را وارونه فهمیدی !
پس تو هـم نمی دانی تنها آن که عصیـان می کند و عاشق می شود، می تواند به بهشت وارد شود ! و آ ن وقـت خدا نهمین در بهشت را باز کرد . فرشته وارد شد و شاعـر را دیـد که آنجـا نشسته است در سوگ هشت بهشت و رنج هبوط ! فرشته حقیقت ماجرا را برایش گفت . اما او باور نکرد. آدم ها هیچ کدام این قصه را باور نمی کنند. تنها آن فرشته است که می داند بهشت واقعی کجاست!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عجب صبری خدا دارد:
اگر من جای او بودم ، همان یک لحظه اول ، که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ، جهان را با همه زیبائی و زشتی به روی یکدگر ویرانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد:
اگر من جای او بودم ، که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین ، زمین و آسمان را ، واژگون می کردم.
عجب صبری خدا دارد:
اگر من جای او بودم . برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ، هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ، آواره و دیوانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد:
اگر من جای او بودم ، که در همسایه صدها گرسنه ، بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ، نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ، بر لب پیمانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد:
اگر من جای او بودم ، نه طاعت میپذیرفتم ، نه گوش از بهر استغفار این بیداد گرها تیز کرده ، پاره پاره از کف زاهد نمایان ، تسبیح صد دانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد:
اگر من جای او بودم ، بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد چرا من جای او باشم همین بهتر که او خود جای خود بنشیند و تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد وگرنه من به جای او چه بودم. یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد.
عجب صبری خدا دارد....
شنبه بیست و هفتم آذر 1389
نگاهی به گذشته
دیشب با سپهر جون و سهیل جون داشتیم البوم نگاه می کردیم
عکسهای بچه ها .... وای چه بانمک
چند تاشو گلچین کردم ببینیدددددددد.
سپهر جون
سهیل جون


سپهر وسهیل در مورد عکسها پرسیدن: اولین عکس کجاست؟
کلاردشت
اون عکس که کاپشن پوشیدیم کجاست؟
باغ پرندگان اصفهان
اخرین عکسها هم که بعد از عروسیه عمو جون فرید
رفتیم اتلیه








سلام دوستان



























































